محمد تقي جعفري
211
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
معنى حزم و مثال مرد حازم ( ( 2840 ) ) هين گواهىهاى شاهان بشنويد بگرويدند آسمانها بگرويد ( ( 2841 ) ) يا به حال اولينان بنگريد يا سوى آخر به حرمى بر پريد ( ( 2842 ) ) حزم چبود در دو تدبير احتياط از دو آن گيرى كه دور است از خباط ( ( 2843 ) ) آن يكى گويد در اين ره هفت روز نيست آب و هست ريگ پاى سوز ( ( 2844 ) ) آن دگر گويد دروغ است اين بدان كه به هر شب چشمهاى بينى روان ( ( 2845 ) ) حزم آن باشد كه بر گيرد تو آب تا رهى از ترس و باشى در صواب ( ( 2846 ) ) گر بود در راه آب ، اين را بريز ور نباشد واى بر مرد ستيز ( ( 2847 ) ) اى خليفه زادگان دادى كنيد حزم بهر روز ميعادى كنيد ( ( 2848 ) ) آن عدوئى كز پدرتان كين كشيد سوى زندانش ز علَّيين كشيد ( ( 2849 ) ) آن شه شطرنج دل را مات كرد از بهشتش سخرهء آفات كرد ( ( 2850 ) ) چند جا بندش گرفت اندر نبرد تا به كشتى در فكندش روى زرد ( ( 2851 ) ) اين چنين كرده است با آن پهلوان سست و سستش منگريد اى ديگران ( ( 2852 ) ) مادر و باباى ما را آن حسود تاج و پيرايه به چالاكى ربود ( ( 2853 ) ) كردشان آن جا برهنه و زار و خوار سالها بگريست آدم زار زار ( ( 2854 ) ) كه ز اشك چشم او روييد نبت كه چرا اندر جريده لاست ثبت ( ( 2855 ) ) تو قياسى گير طرّاريش را كه چنان سرور كند زو ريش را ( ( 2856 ) ) الحذر اى گل پرستان از شرش تيغ لا حولى زنيد اندر سرش ( ( 2857 ) ) كاو همىبيند شما را از كمين كه شما او را نمىبيند هين ( ( 2858 ) ) دائما صياد ريزد دانه ها دانه پيدا باشد و پنهان دغا ( ( 2859 ) ) هر كجا دانه بديدى الحذر تا نبندد دام بر تو بال و پر چون كه ديدى دانه بگريز اى حمام ور نه چون خوردى در افتادى به دام شاد مرغى كو به ترك دانه گفت در رياض قدس بهرش گل شكفت